و دقایقی بیش نمانده است تا موعد افطار. دل پر نمی کشد. قرار هم نیست به پرواز آمدن را. مگر می شود بال شکسته باشی و بپری؟ مگر می شود که که حتی یادت برود بال ها راو بخواهی بالا را؟اما مگر می شود که آسمان را هم از یاد ببری؟مگر می شود که نوای موذن زاده به گوشت برسد و دلت اشکی نشود
و آروز کنی کاش بیمارستانی بود برای پانسمان بال ها
اذان شد. مثل هر روز. آسمان اما مثل هر روز نیست. چشمانت را به آسمان بدوز. هم یاد آبی اش می افتی و هم آن دانه های شیشه ای حیف است پایین بیفتند.آن بالا کسی است که کاری به بال هایت ندارد. همان چشم ها را که ببیند کافی است
بغض که بشکند، تویی و شکستن یک سد. دلتان اگر لرزید یادتان باشد خیلی ها هستند که محتاجند به همان زمزمه آرامی که به یادشان بر لب می آورید

دوست دارم اذان موذن زاده را اذانی که عاشقم کرد و هر روز بدون تکرار یا عادت مست میکنه دل خیلی ها را
خیلی دوست داشتم یک بار پیشش برم اما فهمیدم که به رحمت خدا رفت ومیدانم
اگرچه «موذن» رفت، مناره ها تا ابد او را فرياد مي کنند
او می گوید :هر روز تلفن ميزنند و ميگويند كه اين اذان خيلي زيبا گفته شده است، ميدانيد چرا؟
من جوابتان را ميدهم براي اين كه ازباطن است .براي اين كه اين اذان را با دها ن روزه پر كردم تا قربه الي الله باشد
اين يك كار مادي نبود بلكه معنوي بود
اما . اما اين اذان موذنزاده که می آید دل آدم را با خودش میبرد كه به مسجد بيايد

اذان استاد رحیم موذن زاده
link : Rahim-Moazenzadeh .mp3





